خرید بک لینک
- ببین شماها توی باتلاق لاکچری زندگی کردنتون دارین خفه میشید+ببین ... تو اینجا زندگی نکردی تا بفهمی که مجبوری ...مجبورنفسم سرد ولی دلگرم .... همه چی حل میشه ؟ +اره ولی ...ولی شاید اون روز نه من باشم نه تو ...این نسل و نسل بعدی همچنان بیشتر و بیشتر توی این گنداب فرو میرن -اینا رو میدونی ولی بازم دارم ... (سکوت)+فک می کنی ما اینا رو نمیدونیم ...یا نه تو از ما فهمیده تری و می فهمی و ما نمی فهمیم -پس

برچسب: هنوزم,میشه,بخشید, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 1:37

باید واژه ی تو رو از این وبلاگ حذف شده بدونیم ... دیگه ازش استفاده نکنیم ... مخاطب نداره فقط حرفهاییه که باید بنویسم... میفهمی که چی می گم ... میپرسی چرا یه جای خلوت تر نه چرا اینجا ... میدونی که قاتل همیشه به صحنه بر می گرده و من اینجا بود که خودم رو کشتم و حالا برگشتم تا ... تا ... چ بدونم ...تا هرچی ...وقتی ناراحتم باید بنویسم وگرنه ادم شادی هستم ... نه نیستم ... هیچ وقت نبودم ... این ادمی میبی

برچسب: گیرم, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:36

هیچ رنجی نیست جز گذر عمر که گاهی سرمان خراب میشود فارغ از هلهله های دنیا درگیر ارامشم ....روی مبل دراز کشیدم و موزیک ارومی که روحم رو نوازش می کنه ...تهی ترین جسم شاید فکر من باشه که درگیر یک خلسه ی ارامشه .... زن همسایه رخت ها رو پهن می کنه با اون موهای نمناکش ...منو میبینه و پشت کولر پنهان میشه و بی خبر که من خسته از این هرزه نگاه کردنم و فقط دارم گذرم عمرم رو نگاه میکنم و به قولی عمر شاید هم

برچسب: قطار, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

هر وقت اومدم سراغ نوشتن یعنی چیزی بوده که نمی تونم حلش کنم ...دوراهی که نمی تونم به یک راه ختمش کنم و همیشه هم سر یه سری سرسری گرفتن ها راهی رو می رم که نباید .... امروز از شرکت رادمان زنگ زدن .... قرار شد فردا قرارداد رو بفرستن امضا کنم ... واقعا می ترسم ...نمیشه اعتماد کرد .... خواهر بی دلیل سر از اونجا در اورد و بعد زنگ زد و کلی سر هم بافت ...حرف مفت .... اینا واقعا در مورد من چی فکر می کنن

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

روز برنامه نویس مبارک اینو توی اینستا گذاشتم و از ددوستان خواستم بهم تبریک بگین .... و گفتن ...حس خوبی بود ...بگذریم که من ساعت 8:15 شب رسیدم خونه و درجا بیهوش روی تختم افتادم و تا الان خواب بودم ....قرار بود من برنامه نویسی کنم نه برنامه نویسی منو ....من واقعا عاشق کد زدنم ولی خب گند می زنن به همه ی عشقا ...همیشه افتخارم این بوده که عاشق کارمم و کاری رو انجام میدم و ازش پول در میارم که ازش لذت م

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

پس از باران ... آخرین مطالب ۹۶/۰۶/۱۷ #مولانا ۹۶/۰۶/۱۵ من نبردم اما نباختم ۹۶/۰۶/۱۴ یک قدم بیشتر ۹۶/۰۶/۱۳ کمی ارامتر ۹۶/۰۶/۱۲ .... ۹۶/۰۶/۱۲ ناصدا ۹۶/۰۶/۱۰ قربانی ات میشوم اگر باشم ۹۶/۰۶/۰۶ 6 شهریور سال 95 ۹۶/۰۶/۰۵ دو دقیقه بعد از 4 شهریور ۹۶/۰۶/۰۳ ساعت 15 روز جمعه 6 شهریور چنین مطلبی وجود ندارد

برچسب: مولانا, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 14:47

پس از باران ... آخرین مطالب ۹۶/۰۶/۱۵ من نبردم اما نباختم ۹۶/۰۶/۱۴ یک قدم بیشتر ۹۶/۰۶/۱۳ کمی ارامتر ۹۶/۰۶/۱۲ .... ۹۶/۰۶/۱۲ ناصدا ۹۶/۰۶/۱۰ قربانی ات میشوم اگر باشم ۹۶/۰۶/۰۶ 6 شهریور سال 95 ۹۶/۰۶/۰۵ دو دقیقه بعد از 4 شهریور ۹۶/۰۶/۰۳ ساعت 15 روز جمعه 6 شهریور ۹۶/۰۶/۰۲ ساعت 6 صبح دوم شهریور چنین مطلبی وجود ندارد

برچسب: نبردم,نباختم, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 2:09

پس از باران ... آخرین مطالب ۹۶/۰۶/۱۴ یک قدم بیشتر ۹۶/۰۶/۱۳ کمی ارامتر ۹۶/۰۶/۱۲ .... ۹۶/۰۶/۱۲ ناصدا ۹۶/۰۶/۱۰ قربانی ات میشوم اگر باشم ۹۶/۰۶/۰۶ 6 شهریور سال 95 ۹۶/۰۶/۰۵ دو دقیقه بعد از 4 شهریور ۹۶/۰۶/۰۳ ساعت 15 روز جمعه 6 شهریور ۹۶/۰۶/۰۲ ساعت 6 صبح دوم شهریور چنین مطلبی وجود ندارد

برچسب: بیشتر, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 2:30

کسی در من فریاد می زند .... کمی ارامتر...بغض می کند ... کمی ارامتر...حرف میزند ... کمی ارامتر سرش رو روی فرمان پیکان قراضه اش گذاشته بود و جاده رو می رفت ... پر از سرعت ...شایدم هم بعض کرده بود ... کسی چ میدونه شاید هم توی فکر فرو رفته بود .... جاده پیچید و اون از خاب پرید و دره در انتهاییش به قراضه اهن پاره ای دل سپرد .... و صدایی که حالا ارام ناله می کرد ... از ترس پریدم ...از تختم افتادم زمی

برچسب: ارامتر, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 1:48

ای بازیگر گریه نکن

ما هممون مثل همیم

صبا که از خاب پا میشیم

نقاب به صورت میزنیم

#قمیشی

#موبایل

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:28

دو دقیقه بعد از رفتنت ...تنهایی تنهایی مرا بلعید

خانه خاموش شد و چراغی ار نفس زدن افتاد

از خاب برخواستم به بیداری ...یک چرت اول شبی و حالا ....بدن بی رخوت و کارهای تلنبار شده ...دارم به این فک می کنم پارسال همین موقع به چی فکر می کردم ....شاید بی ربط باشد اما انگار دنبال کمی پول بودم واسه سفر واسه هجرت ..شاید هم هنوز خبری نبود

برچسب: شهریور, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:22

فک کنم هشتمین سالیه که عید قربان رو خونه نیستم ...چقد پرت و چقد دور افتاده و چقد مهجور و چقد منفور و .... چقد ادم دلش می گیره و چقد تو خودش خورد میشه .... بهویی تو فکر فرو میری ... دیشب قبل از خاب و فکرهایی که گرمت نمی کنن ... تبریک ها رد و بدل شد و بعد از شدت خستگی بیهوش روی تخت ولو شدم و چشمامو که باز کردم دیدم صبح شده و باد سرد کولر .... لعنتی کولر ... +یکی اون کولر رو خاموش کنه .... یکی یعنی

برچسب: قربانی,میشوم, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:22

در من بخند ... ان همه نعره که زدی بر سرم هیچ وقت نشیدم گوش کر .... از سر من افتاده شنیدن بس است .... پایان تمام اعمال تو لبخند تلخ من است پایان تمام اعمال تو در من ...لبخند تلخ است وانگه سرم اغشته به سودای تو شد ... رنگ می بازم و از سر شب یه بند خونه رو قدم می زنم ....نه دل به کار میدم و نه به چایی که حالا یخ بسته و بازم اهنگ های چاوشی و فکرهای سر سری .... +کمد پر از لباس تو .... میز پر از عک

برچسب: ناصدا, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:22

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: دقیقه,شهریور, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 0:43

سالگرد هجرت غمگینم نزدیکه ... تموم دیشب رو یه بند با بغض خندیدم ... و تو ارام سر میکشیدی خنده هایم را با اخم .... مدادهای سیاه ...خطهای سفید .... گچ های مدرسه ....بوی غذای خونه ها .... از خاب می پرم ...پتو پیچیده دور پاهام و پشه ها و کولری که نباید روشن بشه ... غلت میخورم و از تخت میام پایین و سیستم رو بیدار می کنم و یه وبلاگ میسازم و شروع می کنم به نوشتن .... نوشتنی که حدود 9 ماهیه توی خودم سرک

برچسب: ساعت,شهریور, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:30

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا #مولانا حالت روحی و خوب .... حس رهایی ...حس خلسه ... هیچ تلاطمی در جریان نیست ... لب دریاچه زیر افتاب لم داده ام و زندگی بر وفق مراد است تمام فکرت چسبیده است به زیر طاق ذهنم و من اسوده درونت پلک میزنم..چقد روحت لطیف است و من را از هر حسی خشنی خالی می کند غلت میزنم و طرف دیگرم پر از افتابت میشود ..... خواجه نگهدار مرا

برچسب: ساعت,جمعه,شهریور, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:30

صفحه بندی